Friday, December 8, 2017

شيخ رندان (داستان شماره 4)

  
يكروز، در يك سرزمين دوردست، شيخ مشغول رانندگى بود كه متوجه شد خانمى در كنار خيابان دارد با تقلا چرخ پنچر ماشينش را عوض ميكند. نزديكتر كه شد متوجه شد كه آن زن يك خانم ميانسال است (يعنى مثلا سنش حدود  پنجاه الى شصت سال به نظر ميامد).
شيخ به خودش گفت از مردى بدور است كه كمك نكنم. بلافصله ماشين را به كنار زد و به سوى زن رفت. از قيافه زن معلوم بود كه سنش به شصت نزديكتر بود تا به پنجاه  .زن با زحمت مشغول باز كردن پيچ هاى  تاير پنچر بود كه شيخ رسيد و پس از يك مكالمه كوتاه به او كمك كرد. پس از چند دقيقه تعويض چرخ تمام شد .
"از كمكتون خيلى ممنونم. ببخشيد كه توى زحمت افتاديد."
شيخ پاسخ مرسوم به اينگونه قدردانى را به زبان آورد و خدا حافظى كرد كه به سوى ماشينش برود.
 "آقاى محترم ببخشيد ميشه يك سوال از شما بپرسم؟
شيخ به سوى زن برگشت.
  " خواهش ميكنم. بفرماييد  !"
"لطفا از اين سوال من ناراحت نشين ولى مايلم بدونم انگيزه شما براى كمك كردن به من چى بود؟"
شيخ براى چند لحظه به زن خيره شد و قبل از اينكه پاسخى بدهد زن به حرفش ادامه داد: ""سالها پيش كه من جوان بودم و زيبا، هر كارى كه ميخواستم بكنم مردها براى كمك به من داوطلب ميشدن. ولى الان سالهاست كه از اين جور توجه ها
خبرى نيست. قبل از شما سه تا ماشين ديگه ترمز زدن ولى وقتى از نزديك منو ديدن گاز دادن و رفتن.!""

شيخ طبق معمول سيزده ثانيه فكر كرد و سپس گفت: اولا كمك كردن به ديگران يك وظيفه است و همه بايد به هم كمك كنن. ثانيا وقتى من به شما كمك بكنم شما هم يكروز در آينده به يك نفر ديگر كمك ميكنيد و او به يك نفر ديگر و شايد يكى از اين افراد روزى با من برخورد كند و من از كمك او بهره مند شوم. پس ميبينيد كه با كمك كردن به شما من در واقع دارم به خودم در آينده كمك ميكنم   .

زن كه با دقت به حرفهاى شيخ گوش ميداد با شنيدن پاسخ شيخ اشك در چشمانش جمع شد. او دوباره از شيخ تشكر كرد و شيخ داشت با او خداحافظى ميكرد كه ماشين ديگرى نزديك آنها توقف كرد. مرد جوانى پياده شد و به سوى آنها آمد.
سلام مادر، ببخشين كه دير كردم ترافيك سنگين بود. زن به فرزندش گفت كه شيخ به او  كمك كرده و مرد جوان هم پس از دست دادن و معرفى خودش از شيخ تشكر كرد.پس از مبادله چند جمله سطحى و مودبانه شيخ از آن زن و  فرزندش مجددا خدا حافظى كر.
     او چند قدمى با ماشينش فاصله نداشت كه زن دوباره او را صدا زد. شيخ برگشت و به زن كه چشمانش پر از اشك بود نگاه كرد. 

"آقاى محترم ، من امروز به شما خيلى زحمت دادم و ميدانم كه حق ندارم از شما كمك بيشترى طلب كنم ولى از آنچه شما گفتيد فهميدم كه فردى دنيا ديده و خوشفكر هستيد. از شما خواهش ميكنم اين پسر جوان و بى تجربه مرا كمى نصيحت  كنید .
 مرد جوان با تعجب به مادرش نگاه كرد "مادر جان چه ميگويد ؟ ...."  زن با چشمان پر اشك به پسرش نگاه كرد . در اين لحظه  شيخ به آنها نزديك شد و به آنكه حرفى بزند به زن و فرزندش خيره شد. زن دوباره رويش را به طرف شيخ بر گرداند. 
من تو اين دنيا فقط همين يك پسرو دارم و با هزار بدبختى فرستادمش به يكى از بهترين دانشگاه هاى كشور. هر روز بهش ميگم سرتو بينداز پايين درستو بخون گوش نميده. برام شده فعال سياسى. تو رو به خدا شما نصيحتش كنين.

شيخ بى انكه چيزى بگويد همچنان به زن و فرزندش نگاه ميكرد. مرد جوان رو به مادرش گفت: مادر لطفا مزاحم وقت اين آقاى محترم نشين. ولى مادرش در حالى كه چند برگ كاغذ را از كيفش خارج ميكرد با بغض گفت: وقتى تو بجاى درس خواندن يه چنين چيزايى مينويسى و آينده خودتو به خطر ميندازى   من مجبورم از ديگران كمك بگيرم. 
سپس او كاغذ ها را به شيخ داد و گفت: بخاطر اين مقاله تو دردسر افتاده. ديروز از حراست دانشگاه خواستنش و يك ساعت سين جيمش كردن.
  شيخ با اكراه به عنوان مقله نگاه كرد

آيا فقط زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد؟
 

جوان كه بى طاقت شده بود در حالى كه سعى ميكرد عصبانيت خودش را كنترل كند گفت مادر من بايد به دانشگاه .."برگردم كلاس دارم. بعد هم بدون خداحافظى با شيخ از آنجا دور شد. زن با چشمان پر اشك به شيخ نگاه كرد. "ببخشيد.  


"اشكالى نداره ! اجازه بديد من بخوانم ببيبم چى نوشته. "  پس از سيزده دقيقه شيخ سرش را بلند كرد و به چهره نگران زن نگاه كرد.   

شيخ گفت:  خوشبختانه اين مقاله از بر اندازى حاكميت صحبت نميكنه ولى خط قرمز نظام در سياست خارجى رو ناديده گرفته. من فكر نميكنم براى پسر شما دردسر جدى ايجاد كنه ولى براى اينكه در آينده خيالتان راحت باشه من فرمول يك معجون عدويه رو به شما ميدم هر روز يك كمى از اين تركيپ رو توى غذاهاش بريزيد، بعد از دو سه هفته نسبت به مسائل سياسى و اجتماعى بى علاقه ميشه و خيال شما هم راحت ميشه. 

زن در حالى به از تعجب داشت شاخ درمى آورد يك قلم از كيفش بيرون اورد و پشت كاغذ مقاله پسرش تركيبى را كه شيخ گفت ياد داشت كرد. 


ادويه تركيبى براى كاهش علاقه به فعاليت سياسى

دارچين 13 گرم
زردچوبه  13 گرم
پودر زنجبيل  13 گرم
پودر ريزه  13 گرم

زن به خودش گفت: اگر نسبت ها همه مساوى هستند ديگر چه نيازى به ذكر عدد سيزده هست؟ ولى چيزى نگفت. به راستى كمى هم در شايستگى اين پيشنهاد شك كرد . آخر فعال سياسى شدن چه ربطى به ادويه ميتواند داشته باشد؟ او نميخواست وقت شيخ را بيش از اين بگيرد و ضمن تظاهر به اينكه اين پيشنهاد برايش خيلى جالب است از شيخ تشكر و خدا حافظى كرد.
****** *****
سيزده ماه و سيزده روز از اين ماجرا گذشته بود كه يكروز هنگام عبور از همان خيابان زن نگاهش به مردى جلب شد كه مشغول پنچر گيرى يك ماشين سوارى بود. او بلافاصله مرد را شناخت و به كنار كشيد.
آن مرد شيخ بود كه داشت به يك راننده زن ديگر كمك ميكرد.

"سلام عليكم آقاى محترم اميدوارم مرا به خاطر داشته باشيد. "

شيخ كه تعويض تاير را تمام كرده بود و مشغول سفت كردن پيچ ها بود بلند شد ايستاد و بلافصله ماجراى كمك كردن به آن زن را به خاطر آورد. يك احوال پرسى گرمى بين آنها مبادله شد.

" واقعا خيلى خوشحالم كه شما را در اينجا ديدم. از آن وقتى كه منو راهنمايى كرديد هميشه اميدوار بودم كه شما رو ببينم و از شما تشكر كنم. معجون پيشنهادى شما واقعا مفيد بود. بعد از سيزده روز كه آن ادويه تركيبى را پنهانى به غذاى پسرم اضافه كردم نگهان طرز فكرش عوض شد. الان ديگه اصلا به مسايل سياسى علاقه نشان نميده تنها هدفش  اينه كه درسشو تمام كنه و از  يك دانشگاه درجه يك در خوشبخت آباد  پذيرش بگيره و خارج بشه. باور كنيد من هر روز شما رو دعا ميكنم. ضمنا من خودم هم گاهى وقت ها كه بخاطر مشكلات سياسى و اجتماعى كشور دچار دلهره ميشم كمى از اين ادويه رو به غذام اضافه مكنم و آرام ميگيرم. اگه اشتباه نكنم براى آرتروز مفاصل هم خوبه. "
او و شيخ چند جمله ديگر در رسم تحسين و تشكر و تعارف با يكديگر مبادله كردند و بعد هم زن خدا حافظى كرد و به راهش ادامه داد. زنى كه شيخ تاير پنچر ماشينش را عوض كرده بود هم از شيخ تشكر و خدا حافظى كرد. هنگامى كه شيخ از او دور ميشد كه به سوى ماشينش برود آن زن شيخ را صدا نزد كه در مورد مشكلات زندگييش از او راهنمايى بخواهد.
پايان

آیا فقط زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد؟


آیا فقط زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد؟
برای حفظ سر گاهی زبان سرخ نیاز است
یکی‌ از ضرب المثل‌های معروف که همهٔ ما با آن اشنا هستیم "زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد" است. پیام این ضرب المثل این است که مراقب آنچه بر زبان می‌آوری باش تا جان و منافع خود را به خطر نیندازی. اکثر مردم ایران نسبت با این پیام هم‌نوایی کرده و نسل به نسل آن را به فرزندان خود می‌آموزند. این مثل در رفتار سیاسی مردم و میزان تمایل آنها به ابراز مخالفت با سیاست‌های دولت کاملا محسوس است. چون اعتراض و ابراز مخالفت با حکومت هزینهٔ بالایی دارد اکثر مردم خطوط قرمز حاکمیت را می‌شناسند و به آنها احترام می‌گذرند. به عبارت دیگر مردم جلوی زبانشان را میگیرند تا جانشان و رفاهشان به خطر نیفتد.
حال باید پرسید آیا محافظه کار بودن و سکوت کردن در هر شرایطی بهتر از اعتراض است؟ به عبارت دیگر آیا فقط زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد یا هستند مواردی که زبان سبز (یا به عبارتی سکوت) پر هزینه تر از زبان سرخ (اعتراض) است. در شرایطی که اعتراض (زبان سرخ) پر هزینه است برای پاسخ دادن به این سؤال باید هزینه اعتراض را با هزینه سکوت مقایسه کرد. اگر هزینهٔ سکوت از هزینهٔ اعتراض بیشتر باشد دیگر این ضرب المثل مصداق نخواهد داشت.

در رابطه با اعتراض یک شهروند معمولی به سیاستهای دولت، در اکثر موارد هزینه اعتراض از هزینهٔ سکوت بیشتر است. این گونه موارد عمد‌تاً به سیاست داخلی‌ مربوط می‌شوند. برای مثال حاکمیتی را در نظر بگیرید که دولت را بدون مشروعیت انتخاباتی بدست گرفته و از حمایت بیست در صد جامعه برخوردار است. درآمدهای نفتی‌ در انحصار دولت است و حاکمیت بخشی از این درامد‌ها را به طرفداران خود اختصاص میدهد که البته سهم کمتری برای هشتاد درصد بقیه میماند. همچنین حاکمیت اراده بیست درصد و یا حتّی یک گروه رهبری خیلی‌ کوچک را به جامعه تحمیل می‌کند که این امر هم باعث نارضایتی میشود. اگر این حکومت در عین استبداد بتواند حد اقل امنیت را ایجاد کند و شرایط حد اقل امرار معاش را برای اکثر مردم فراهم کند اکثر مردمی که ناراضی هستند سکوت را به اعتراض ترجیح خواهند داد. علت این انتخاب این است که اعتراض به احتمال زیاد منجر به بازداشت و زندان و شکنجه و یا حد اقل به خطر افتادن شغل میشود در حالی‌ که افراد غیر سیاسی و ساکت از یک حد اقل رفاه و امنیت برخوردار هستند. متخصصان و صنعتگران هم اگر با سیاست کاری نداشته باشند میتوانند درامد خوبی کسب کنند.

مواردی که هزینه سکوت از هزینه اعتراض بیشتر است غالبا به سیاست خارجی‌ مربوط میشوند. فرض کنید که حاکمیت ابراز نظر در مورد سیاست خارجی‌ را ممنوع اعلام کند و در روابط بین‌المللی به گونه‌ای رفتار کند که منجر به خشم یک کشور قوی بشود. حال اگر شهروندان مشاهده بکنند که میزان تنش‌ها روز بروز بیشتر میشود و کشور با خطر فزاینده جنگ مواجه است ممکن است وضعیت به سمتی‌ برود که ساکت نشستن و عدم اعتراض هزینهٔ سنگین تری را برای مردم به دنبال داشته باشد. فردی که سکوت می‌کند از خطر تنبیه توسط دولت در امان است ولی‌ اگر به کشور حمله شود جان و مالش در خطر خواهد بود. حال اگر سیاست خارجی‌ حاکمیت روز به روز میزان تنش را افزایش بدهد، لب به اعتراض گشودن با هدف تغییر سیاست دولت، کم هزینه تر از سکوت خواهد بود.

 اجازه بدهید این موضوع را با اشاره به یکی‌ از مهمترین وقایع تاریخ پس از انقلاب ایران کمی‌ بیشتر تحلیل کنیم. جنگ ایران و عراق با حملهٔ عراق به ایران در سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۹)  شروع شد و هزینهٔ بسیار زیادی را بر ایران تحمیل کرد. تصمیم صدّام حسین برای حمله به ایران به چند پدیده مهم در سیاست خارجی‌ ایران در ماههای اول انقلاب بر میگردد. در این ماههای اول حاکمیت ایران سه اقدام مهم انجام داد: ۱) دعوت از اکثریت شیعه در عراق برای برخاستن و سرنگونی رژیم صدّام، ۲)   بازداشت و یا اخراج تعداد سرشماری از پرسنل نیروهای مسلّح به منظور کاهش خطر کودتا. این اقدام باعث تضعیف بنیه نظامی کشور شد. و ۳) اشغال سفارت امریکا که سبب شد صدام فکر کند که اگر به ایران حمله کند از حمایت غیر مستقیم امریکا برخوردار خواهد شد.  در آن روزها تشخیص این نکته که ترکیب این سه پدیده خطر حملهٔ عراق به ایران را افزایش میدهد کار دشواری نبود.

جنگ ایران و عراق که هشت سال به طول انجامید دارای دو فاز متمایز بود. فاز اول تلاش ایران برای بیرون راندن عراق از مناطق اشغالی بود که ۵۷۸ روز طول کشید و با آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ (۱۹۸۲) به پایان رسید. فاز دوم پس از آزادی خرمشهر آغاز شد و تا پذیرش قطع نامه ۵۹۸ (خاتمه جنگ) در مرداد ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) ادامه یافت. در مورد لزوم ادامه جنگ در فاز اول در بین مردم ایران  توافق  کامل وجود داشت. لیکن تداوم جنگ در فاز دوم با هدف استفاده ابزاری از عملیات نظامی برای تحمیل صلح از موضع قدرت، و همچنین با هدف بر کنار کردن رژیم صدام حسین، مخالفان زیادی داشت که به مرور بر تعداد آنها اضافه میشد. به روایت  کتابها و مقالات برخی‌ از مدیران و رهبران سیاسی که در سال‌های اخیر به چاپ رسیده‌اند، حتی در درون قشر حاکم هم تعداد زیادی مخالف وجود داشت که بطور محرمانه مخالفت خود را با ادامه جنگ ابراز میکردند.
  آمار خسارت و تلفات جنگ بعد از آزاد سازی خرمشهر به مراتب بیش از سالهای قبل از آزادسازی بود. اگر کسی‌ بطور منصفانه و علمی‌ به اهداف آمریکا و کشورهای شیخ نشین خلیج فارس نگاه میکرد می‌توانست تشخیص بدهد که هر دو اراده کرده بودند تا رژیم صدام را به هر قیمتی که شده حفظ کنند. امریکا سیاست معروف مهار دوگانه را پیش گرفته بود تا جلوی پیروزی هر دو طرف را در جنگ ایران و عراق بگیرد. نتیجه آن شد که در سال ۱۳۶۷ ایران سرانجام پس از پنج سال جنگ فرسایشی و پر هزینه قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت در حالی‌ که می‌توانست دو یا سه سال زودتر با شرایط بهتری جنگ را خاتمه دهد. آیا اگر مردمی که در درون و بیرون از حاکمیت به بیهوده بودن و پر هزینه بودن تداوم جنگ معتقد بودند هزینه اعتراض را به جان میخریدند و با اقدامات اعتراضی خود باعث پایان سریع تر جنگ می‌شدند، هزینه مالی و جانی کمتری به خودشان و فرزندانشان و کّل جامعه تحمیل نمی‌شد؟  

هر چند جنگ ایران و عراق به پایان رسیده ولی‌ سیاست خارجی‌ ایران همچنان پر خطر و پر هزینه است. این مخاطرات ناشی‌ از تلاش مستمر ایران برای رسیدن به سه هدف بطور همزمان است. این سه هدف عبارتند از ۱) توسعه برنامهٔ هسته ای، ۲) دشمنی مستقیم با اسرائیل و تلاش مستمر برای کمک و حمایت از گروه‌های شبه نظامی مخالف اسرائیل بدون هماهنگی‌ با دولتهای بزرگ عربی‌ نظیر مصر و عربستان، ۳)حمایت از شیعیان در مناطق عربی‌. نتیجه این سیاست خاورمیانه‌ای ایران بر کسی‌ پوشیده نیست. ایران تبدیل شده است به تنها کشور دنیا که هم دولتهای عرب و هم اسرائیل آن را دشمن خود میدانند. کار بجائی رسیده است که اعراب ایران را برای جهان عرب خطرناک تر از اسرائیل تصور میکنند و برخی‌ از کشور‌های عربی‌ حتی حاضرند برای مقابله با ایران وارد همکاری‌های استراتژیک با اسرائیل بشوند. حاکمیت هم یک خط قرمز غلیظ به دور این سیاستها کشیده و مردم حق ابراز مخالفت با آنها را ندارند.

ایران بخاطر پیگیری همزمان این سه هدف هزینه اقتصادی و اجتماعی بسیار زیادی در سه دههٔ گذشته پرداخت کرده است و در عین حال موفقیت چندانی هم در رسیدن به هیچ یک از این سه هدف نداشته است. در اثر فشار فزاینده تحریمها و تهدید‌های نظامی ایران سرانجام کاهش خیلی‌ بزرگی‌ را در برنامهٔ هسته‌ای خودش پذیرفته. گروه‌های شیعه در چند کشور عربی‌ بخاطر سؤظن اکثریت سنّی مورد تهاجم قرار گرفته‌اند. و اسرائیل هم چون تهدیدهای لفظی رهبران ایران را جدی می‌گیرد از تمام نفوذ خود برای چرخش سیاست خارجی‌ آمریکا بر علیه ایران استفاده کرده است. چه بسا که اگر ایران دست از رویاروی مستقیم با اسرائیل و حکومت‌های سنّی بر میداشت فشار آنها بر امریکا برای فلج کردن اقتصاد ایران و حتی حملهٔ نظامی به ایران کاهش می‌یافت. احترام اجباری مردم ایران به خط قرمز حکومت در مورد این سیاستهای خارجی‌ متضاد هزینهٔ زیادی را برای جامعه ما به دنبال داشته است. تعداد کسانی‌ که چه در داخل حاکمیت و چه در بین مردم عادی با این سیاست‌ها مخالف بودند ولی‌ به ناچار سکوت کردند کم نیست و یک نمونه آن صحبت اخیر عباس عراقچی بود که در یک جمع خصوصی اعلام کرد که برنامهٔ هسته‌ای ایران دارای هیچ توجیه اقتصادی نیست.

لازم است اشاره شود که همهٔ اهداف سیاست خارجی‌ ایران نابجا و یا نابحق نیستند. بلکه مشکل در این است که حق خواهی‌ و یا تاکید بر عدالت و انصاف، در روابط بین‌المللی جایگاهی‌ ندارد. آنچه که در روابط بین‌الملل مهم است قدرت است و کشوری که با کشور های قوی تر درگیر میشود علیرغم اینکه محق باشد یا خیر ممکن است شکست بخورد و حتی تمامیت ارضیش هم به خطر بیفتد.    

خلاصه کلام اینکه حاکمیت ایران در دوران بعد از انقلاب سیاست خارجی‌ پر هزینه و نامطلوبی را در پیش گرفته و کشور بخاطر تنش با امریکا و اسرائیل و اعراب هزینه سنگینی‌ پرداخت کرده است. یک کشور ابر قدرت (یا حداقل یک کشور مجهز به نیروی اتمی‌) اگر هم در سیاست خارجی‌ اشتباه بکند موجودیتش به خطر نمی‌افتد و حد اکثر بلایی که بر سرش میاید اینست که بهای سنگینی‌ از نظر اقتصادی یا کشته شدن سربازانش میدهد. برای مثال حملهٔ امریکا به عراق و یا عملیات روسیه در اوکراین را در نظر بگیرید. ولی‌ یک کشور میا‌‌ن قدرت مانند ایران اگر برای کشورهای قوی تر درد سر درست کند هزینه بسیار سنگینی‌ را ممکن است بپردازد. به همین دلیل اگر شهروندان در برابر سیاست های خارجی‌ خطرناک کشورشان سکوت کنند،  هزینه ای که در دراز مدت میپردازند به مراتب بیشتر از آرامش و امنیتی است که در اثر احترام به خط قرمز های حاکمیت بدست میاو‌رند. سکوت در رابطه با سیاست های داخلی‌ زیانبار یک حکومت مانند افزایش بی‌ رویه نقدینگی یا ناتوانی در مبارزه با اختلاس، ممکن است منطقی‌ باشد ولی‌ در رابطه با سیاست های غلط خارجی‌ مواردی وجود دارد که زبان سرخ کم هزینه تر از زبان سبز است.

لازم به تذکر است که اعتراض به سیاست خارجی‌ اگر با شعار هایی که موجودیت نظام را زیر سال میبرند همراه باشد، با مقاومت و خشونت شدید حاکمیت مواجه خواهد شد. کما اینکه در سال ۱۳۸۸ وقتی‌ شعار "رای من کو؟" با شعار "مرگ بر دیکتاتور" ادغام شد حاکمیت به حامیانش گفت اگر اینها قدرت را در دست بگیرند نه تنها رانت اقتصادی و سیاسی ما بلکه جانمان هم در خطر خواهد بود. طرفداران حکومت هم این پیام را باور کردند و با خشونت هر چه بیشتر وارد میدان شدند. پس اعتراض هایی که صرفا خواهان عقلانیت و رفع تنش در سیاست خارجی‌ باشند مورد حمایت برخی‌ از خودی‌ها و طرفداران حکومت نیز قرار خواهند گرفت. در نتیجه احتمال دارد که برخورد حکومت با این گونه اعتراض‌ها با خشونت کمتری همراه باشد - به خصوص اگر تعداد اعتراض کنندگان زیاد باشد.