Tuesday, September 4, 2018

مقالات به زبان فارسى

عضو هیأت علمی دانشگاه براندیس ماساچوست آمریکا اظهار داشت: برخی اقشار با مشکلات شدید اقتصادی مواجه هستند. بیکاری و کاهش قدرت خرید دو مشکل عمده هستند ولی حتی کسانی که شغل و درآمد کافی دارند از کاهش ارزش پول ملی و بی‌ثباتی اقتصادی رنج می‌برند. ناامیدی و نگرانی در مورد آینده هم متاسفانه فراگیر شده که در چنین شرایطی بحران‌های ناگهانی اجتماعی بیشتر خواهند شد.

*** ***

*** *** 
15/7/95
 اين مقاله تفاوت دستمزد افراد بيش از حد تحصيلکرده و به اندازه کافي تحصيلکرده را در يک نمونه از مشاغل خاص مطالعه کرده است. اين مشاغل عمدتا نيازمند افراد نيمه ماهر يا کم مهارت در بازار کار ايران هستند. نتايج به دست آمده نشان مي دهد که افراد بيش از اندازه تحصيلکرده در اين دسته بندي ها از مزيت دستمزدي از 10 درصد تا 25 درصد براي مدرک تحصيلي خود بهره مند هستند. در حالي که اين مزيت نسبي به تدريج براي بخش خصوصي در فاصله 2001 تا 2014 کاهش يافته است؛ اما براي کارکنان بخش عمومي کماکان پابرجا است. اين نتيجه ناشي از اين حقيقت است که حقوق و مزاياي کارکنان بخش دولتي در ايران به طور مستقيم به مدرک دانشگاهي و تجربه کاري افراد وابسته است. همچنين يافته هاي ما يک توضيح قوي براي تمايل جوانان ايراني براي ورود به دانشگاه است.
    اين نتايج نشان مي دهند که اگر يک فارغ التحصيل دانشگاهي کاري همسان تخصص خود پيدا کند، طبعا حقوق و دستمزد بالاتر از يک فارغ التحصيل دبيرستان خواهد داشت؛ ليکن اگر او نتواند کاري مناسب با تحصيلات خود بيابد و کاري با تحصيلات کمتر را انتخاب کند، باز هم به خاطر مدرک تحصيلي از مزيت دستمزدي نسبت به شخص ديگري که مناسب آن شغل است و مدرک پايين تري دارد، برخوردار خواهد بود. همچنين مشاهده مي کنيم که اين اضافه دستمزد براي کارمندان شاغل در بخش دولتي بيشتر است. همانند بسياري از کشورهاي در حال توسعه، ايران يک افزايش سريع در ورودي هاي آموزش عالي را از سال 2000 تجربه کرده و در نتيجه تعداد فارغ التحصيلان جوان دانشگاهي در دهه گذشته افزايش يافته است. رشد سريع در عرضه جويندگان تحصيلکرده شغل، در نهايت دسترسي به شغل مناسب را با چالش مواجه کرده و براي نزديک به يک دهه نرخ بيکاري براي فارغ التحصيلان دانشگاهي در بسياري از رشته هاي تخصصي بالاتر از فارغ التحصيلان دبيرستاني بوده است.
**** **** 

مطالعات خاورميانه دانشگاه کرون دکتر غلامرضا کشاورز حداد دانشيار دانشکده اقتصاد دانشگاه صنعتي شريف در سال هاي اخير اقتصاد ايران ناتوان از ايجاد فرصت شغلي مناسب براي سيل دانش آموختگان دانشگاهي بوده است. در نتيجه نه تنها نرخ بيکاري در ميان اين قشر از کارجويان به سرعت افزايش يافته، بلکه تعداد زيادي از آنهايي که موفق به يافتن شغل براي خود بوده اند نيز مشاغلي يافته اند که اساسا نيازي به تحصيل دانشگاهي ندارد. در اين مقاله به زبان آمار توصيفي به موضوع دوم يعني تحصيل زدگي نيروي کار دانشگاهي در ايران در ميان افراد دستمزدبگير و خوداشتغال مي پردازيم که در کارهاي ساده بدون نياز به تحصيلات دانشگاهي مشغول به کار شده اند.
    
    ريشه هاي مدرک گرايي
    در سه دهه گذشته تعداد متقاضيان تحصيل در دانشگاه و به همين دليل تعداد افراد ثبت نام شده در دانشگاه افزايش جهش گونه اي يافت. تعداد ثبت نام سالانه در موسسات آموزش عالي، اعم از آزاد، دولتي و غير انتفاعي از ۱۴۶ هزار و ۱۱۵ نفر در سال تحصيلي ۷۱-۱۳۷۰ به يک ميليون و ۱۷۴ هزار و ۸۹۷ نفر در سال تحصيلي ۹۴-۱۳۹۳ افزايش يافته است. به همين ترتيب تعداد کل دانشجويان شاغل به تحصيل در نظام آموزش عالي از ۵۸۸ هزار و ۲۲۸ دانشجو در سال ۷۲-۱۳۷۱ به ۴ ميليون و ۳۴۸ هزار و ۳۸۳ دانشجو در سال ۹۴-۱۳۹۳ رسيد. اين افزايش در ثبت نام و به دنبال آن افزايش تعداد دانشجويان شاغل به تحصيل نتيجه افزايش تقاضاهاي اجتماعي براي تحصيل بود که در نتيجه آن سياست گذاران آموزش عالي به دلايل اجتماعي و سياسي با گسترش سريع ظرفيت جذب، به اين تقاضاي در حال رشد واکنش مثبت نشان دادند. علاوه بر اين، يکي از دلايل استقبال سياست گذاران نبود بار مالي براي دولت در رسيدن به اين اهداف بوده است. گسترش دانشگاه آزاد اسلامي و نيز موسسات آموزش عالي غيرانتفاعي هيچ بار مالي براي دولت نداشته و تنها وظيفه دولت صدور مجوز است. اگرچه نظارت بر کيفيت آموزش هاي ارائه شده و برنامه هاي درسي مربوط به رشته ها نيز اهميت دارد، ولي تاکنون گزارشي از اقدام جدي وزارت علوم در افکار عمومي بازتاب نيافته است.
23/5/97
***  ***   

Saturday, July 21, 2018

President Xi Visits the UAE and Only the UAE

President Xi Visits the UAE and Only the UAE
Nader Habibi
July 21, 2018

On his way to a tour of several African nations China’s President Xi Jinping paid an official visit to the United Arab Emirates. The UAE government went out of its way to honor President Xi by projecting the Chinese flag on several high-rise buildings in Dubai and Abu Dhabi and awarding him the Order of Zayed. The multi-day visit signifies the significance of UAE as a major economic partner for China in the Middle East. During this visit China and the UAE signed several important trade and economic agreements. The fact that China’s President chose to spend two full days in the UAE (arriving 19 of July and leaving on 21st) points to the significant of this visit from Chinese point of view.
Yet an even more significant aspect of President Xi’s visit, that has not received any media attention, is that unlike his previous visit to the Middle East, President Xi did not stop at several capitals and instead limited his visit to one country. Visiting only the UAE is unusual for several reasons. First, in his January 2016 visit President Xi stopped in Tehran, Riyadh and Cairo. The stops in Riyadh and Tehran symbolized China’s desire to establish good diplomatic relations with both Saudi Arabia and Iran while maintaining neutrality toward their ongoing proxy war.
Second, in light of China’s large dependency on the Middle East oil, the UAE is not its most significant economic partner in the region. China buys more oil from Saudi Arabia and Iran than the UAE.  Although China’s exports to the UAE are large, most of them are re-exported to other Middle East and African destinations (the UAE serves as the main regional re-export hub for products of many countries including China.) If we exclude the re-exports the volume of China’s exports to the UAE is smaller than Iran or Saudi Arabia. Similarly, Iran and Saudi Arabia both offer attractive investment opportunities for China, which are as significant as the ones available in the UAE.
So why did President Xi select the UAE for his Middle East visit? The answer might lie in China’s desire to avoid an official state visit to Tehran at this point.  Over the past two decades China has developed strong economic ties with Iran, partly because of the Western economic and diplomatic sanctions that have forced Iran to seek economic and strategic partnerships with Russia and China. As important as the energy and economic relations with Iran are for China, she is not willing to sacrifice her economic interests with the United States and Iran’s regional rivals (the GCC countries and Israel) for them. Instead, China has tried to play a balancing game between its interests in Iran and Iran’s adversaries.
In recent months the United State has called on China and other consumers of Iranian crude oil to end their purchases by November 2018. After a unilateral withdrawal from the multilateral 2015 nuclear agreement in May of this year, the U.S. has also threatened all international firms with denial of access to the U.S. markets if they continue to do business with Iran. China wans to preserve its relations with Iran but cannot ignore the U.S. demands entirely. It is currently lucked onto a trade war with the Trump administration with an uncertain outcome. It is in China’s economic interest to contain this trade tension through negotiation and, in this context, a visit to Iran would have been viewed as a deliberate provocation by China and hence would have created mote tension in U.S.-China relations.
China’s decision to avoid an Iran visit might have contributed to the decision to bypass Saudi capital as well. Visiting Riyadh without a stop in Tehran would have signaled an end to China’s neutrality in the Iran-Saudi proxy war, which is not China’s intension at this point. Once Iran and Saudi Arabia were removed from the list of potential stops for President Xi, then it was clear that the UAE was the best choice for single single stop in the region.
It should also be added that China has been successful in expanding China-Arab relations in a coordinated effort through the China-Arab States Cooperation Forum (CASCF), which has been convened at the ministerial level eight times so far. The most recent one took place in Beijing on July 12, 2018 only a few days before President Xi’s visit to the UAE.

Nader Habibi is a faculty in Brandeis University. He is affiliated with the Crown Center for Middle East Studies  and the department of economics in that university.

Saturday, June 30, 2018

شيخ رندان: داستان شماره پنج
روزى شيخ در يك سرزمين دوردست در حال سفر بود كه به دروازه يك شهر كوچك رسيد. در ورودى شهر يك بوستان زيبا بود و شيخ كه كمى خسته بود بر روى نيمكتى نشست كه چند دقيقه استراحت كند. اطراف را كه نگاه كرد متوجه شد كه همه مردم شاد بودند و سالم بودند و به يكديگر لبخند ميزدند. تنها دو نفر در آن بوستان بودند كه شيخ احساس كرد خوشحال نيستند. آنها دو دختر جوان بودند كه بر روى نيمكتى در مقابل شيخ نشسته بودند.


از ظاهر آنها شيخ گمان زد كه دانشجو بودند. اول نميخواست چيزى بگويد ولى پس از چند دقيقه متوجه شد كه يكى از دخترها آرام آرام گريه ميكرد و دختر ديگر هم سعى ميكرد او را آرام كند. سر انجام شيخ دلش تاب نياورد و گفت: ببخشيد من قصد فضولى ندارم اما ميبينم كه شما خيلى ناراحتيد. خداوند بد نده. هر مشلكى كه داريد اميدوارم كه  با يارى حق بر طرف شود. غصه نخوريد خدا بزرگه!"

دخترى كه مشغول آرامش دادن به دوستش بود در پاسخ شيخ گفت: دوست من به بوى بد عرق بدن خيلى حساسه. متاسفانه الان چند سال كه شهر ما با كمبود شديد آب مواجه شده و خيلى از مردم در شستشو و نظافت بدنشان كوتاهى ميكنن. در نتيجه بوى عرق بدنشان خيلى ناراحت كننده و چندش آوره. بخصوص در فصل گرما. ولى چاره اى نيست چون چون وقتى آب كم است مردم گناهى ندارند. اكثر مردم شهر ما اين واقعيت رو پذيرفتن ولى تعداد كمى مثل اين دوستم هنوز مشكل دارند.
شيخ طبق معمول در حالى كه با زاويه سيزده درجه به افق نگاه ميكرد براى سيزده ثانيه به اين مسئله فكر كرد. سپس رو به آن دو دختر جوان كرد و گفت: با توجه به كمبود آب آيا مردم شهر شما با روش هاى شستشوى بدن كه مقدار كمى آب مصرف ميكنند آشنا نيستند؟ 

"ولى آقاى محترم براى يك دوش پنج دقيقه اى بطور متوسط پنجاه ليتر آب لازمه. اگر همه مردم بخواهند روزى يكبار دوش بگيرند ميدانيد چقدر آب مصرف ميشه؟"


شيخ سرش را به نشان تائيد تكان داد و گفت: براى شستشوى قسمت هايى از بدن كه عرق ميكنن و بوى بد ايجاد ميكنن لازم نيست هر روز دوش گرفت. با يك حوله كوچك هم ميشه اين قسمت ها رو شست، مانند روشى كه براى تميز كردن سطح ميز يا شيشه پنجره استفاده ميكنيم. يعنى مثلا يك نفر ميتواند زير بغل و شانه و گردن خود را با يك حوله كوچك و آب و صابون بشويد و البته در بيمارستان ها هم وقتى يك بيمار نميتواند دوش بگيرد بدن او را با حوله شستشو ميدن. فكر نميكنم اين روش بيشتر از سه تا پنج ليتر آب احتياج داشته باشه. 

دختر جوانى كه غمگين بود با شنيدن اين سخنان شيخ سرش را از روى شانه دوستش برداشت و با كنجكاوى فراوان به توضيحات شيخ گوش داد. "چه راه حل خوب و آسانى! بى نظيره! ... اگه مردم حتى يك روز در ميان هم از اين روش استفاده كنند هم مشكل بوى عرق بدن در محافل عمومى حل ميشه هم در مصرف آب صرفه جويى ميشه. من هر موقع سوار اتوبوس ميشم، يا به مركز خريدى ميرم كه شلوغه، به اين مشكل فكر ميكنم ولى هيچوقت به راه حلى نرسيده بودم." 

او سپس رو به دوستش كرد و گفت "ما بايد اين پيشنهاد را حتما رسانه اى كنيم تا به گوش همه برسه." دختر دوم با حركت سر اين پيشنهاد را تاييد كرد و هر دو  با چهره هاى خوشحال از شيخ تشكر كردند. دختر دوم از شيخ پرسيد كه ايا او مسافر است.  شيخ توضيح داد كه او فقط براى يك استراحت كوتاه در فلان آباد توقف كرده و مقصد او شهر بهمان آباد است كه يكى از دوستانش در آنجا زندگى ميكند.

بارى خوانندگان عزيز اين گفتگوى شيخ با دو دختر دانشجوى شهر فلان آباد ربطى به ماجراى اصلى داستان ما ندارد. ماجراى اصلى از هنگامى شروع شد كه شيخ وارد بهمان آباد شد. و اما ادامه داستان.ن..

فاصله فلان آباد و بهمان آباد زياد نبود و شيخ پس از يك ساعت رانندگى به دروازه بهمان آباد رسيد. در ورودى بهمان آباد هم مانند فلان آباد يك بوستان ساخته بودند كه البته به زيبايى و سرسبزى بوستان فلان آباد نبود. شيخ كه به دليل سن بالا بيشتر از انسان هاى جوان به دستشويى نياز داشت تصميم گرفت كه چند دقيقه اى در آن بوستان توقف كند و به دستشويى برود. او در حين قدم زدن از محل پارك ماشينش تا دستشويى بوستان به چهره مردمى كه در آنجا مشغول استراحت بودند نگاه ميكرد و با كمال تعجب متوجه شد كه اكثر چهره ها غمگين و گرفته بودند. شيخ با خودش گفت "  عجبا! در بوستان فلان آباد همه بجز آن دو دختر جوان شاد بودند ولى در بوستان اينجا همه غمگينند."  بارى، پس از استفاده از دستشويى شيخ در حال قدم زدن به سوى ماشينش بود كه ناگهان يك نفر صدايش كرد: "سلام استاد!" ه
شيخ سرش را به طرف چپ چرخاند و سه جوان را ديد كه بر روى نيمكتى نشسته بودند. سن آنها حدود بيست و پنج الى سى ساله به نظر مى آمد. شيخ هيچكدم از انها را نشناخت. جوانى كه وسط نشسته بود بلند شد و به سوى او آمد. "سلام استاد من احمدى هستم."  
"سلام عليكم حال شما چطوره؟"
جوان از حالت چهره شيخ دريافت كه او را نشناخته. "چند سال پيش در دانشگاه عدالت دانشجوى شما بودم، كلاس علوم سياسى." 
شيخ كه هر سال تحصيلى بين صد الى دويست دانشجو داشت او را نشناخت ولى اين نوع ديدار برايش غير عادى نبود. در خيلى جا ها دانشجويان سابقش جلو ميامدند و با او سلام عليك ميكردند. 


شيخ به رسم ادب نسبت به اوضاع و احوال دانشجوى سابقش كنجكاوى نشان داد و از او چند سوال پرسيد. پس از چند لحظه دو دوست آقاى احمدى هم از روى نيمكت بلند شدند و جلو امدند و خودشان را معرفى كردند. 

"استاد شما براى كار به بهمان آباد تشريف آورديد يا براى استراحت؟ " 

شيخ توضيح داد كه براى ديدن يكى از دوستان سابقش به آنجا آمده. پس از دو سه سوال و جواب عادى ديگر شيخ نتوانست جلوى كنجكاوى خودش را بگيرد. رو به دانشجوى سابقش كرد و پرسيد: 

"آقاى احمدى من توى مسير بهمان آباد چند دقيقه در بوستان ورودى فلان آباد توقف كردم و تو همون فرصت كوتاه احساس كردم كه اكثر مردم شاد و خندان بودند. ولى تو همين چند دقيقه اى كه توى بوستان شهر شما قدم زدم و چهره هاى مردم رو نگاه كردم به نظر مياد كه چهره اكثر مردم پر از غم و 
اندوه. علت چيه؟ خداى نكرده تو شهر شما اتفاق بدى افتاده؟ "
دانشجوى سابق شيخ نيم نگاهى به دوستانش انداخت و كمى درنگ كرد. سپس گفت:   ولا چى بگم استاد. دو سه سال كه اوضاع اقتصادى و اجتماعى بهمان آباد خيلى بد شده. توليد كمه، كار نيست، تورم بالاست، اكثر مردم هم از نظر جسمى و روحى مريض شدن. ...  انگار خدوند به شهر ما پشت كرده.  

شيخ با تعجب پرسيد : آخه چرا بايد خداوند رحماتش رو از مردم شهر شما دريغ كنه؟   مگه خداى نكرده يك گناه جمعى مرتكب شدين يا مردم از دين و ايمان برگشتن كه خداوند به خشم آمده باشه؟ 

قبل از آنكه آقاى احمدى پاسخ شيخ را بدهد يكى از آن دو دوستش وارد گفتگو شد:

ما هم از همين تعجب ميكنيم استاد. الان سال هاى ساله كه ما حكومت دينى داريم و مديريت شهر با اختيارات كامل در دست يك فرد روحانيه. شهردارى هم رعايت دستورات دينى رو اجبارى كرده. در فلان آباد شهردارى با دين و فرامين دينى كارى نداره و امور شهر هم توسط يك شورا اداره ميشه. اعضاى شوراى شهر و شهردار رو هم مردم انتخاب ميكنن و در انحصار روحانيت نيست. چطور ممكنه كه خداوند بر شهر ما كه همه امورش مطابق دستورات دينمان اداره ميشه پشت بكنه و به فلان آباد بركت و آبادانى عطا بكنه؟

در عكس العمل به اين توضيحات، شيخ در حالى كه به اطراف نگاه ميكرد به فكر فرو رفت و اقاى احمدى در اين فرصت از زاويه اى كه براى شيخ قابل مشاهده نبود به دوستانش  نگاه كرد و به آنها نيم چشمكى زد. 

"واقعا عجيبه! .... اگه اينطوريه پس ريشه مسئله خشم الهى نيست. شايد علت اين مشكلات شهر شما ضعف مديريتى و تصميمهاى اشتباه مسئولين باشه!"

آقاى احمدى در پاسخ اين اظهار نظر شيخ گفت: بله استاد به نظر منم مشكل در مديريته. 

دوست دوم اقاى احمدى كه تا اين لحظه ساكت بود گفت: ولى استاد مديران و مسئولين ما از نظر تحصيلات و تجربه چيزى از مسئولين فلان آباد كم ندارن. در اينجا يك كمى فساد ادارى هست در اونجا هم هست. خيلى از ويژگى هاى اجتماعى و فرهنگى فلان آباد و بهمان آباد مشابه هستن. 


گفتگوى شيخ با اين سه جوان بهمان آبادى چند دقيقه ديگر هم ادامه پيدا كرد و چند  احتمال ديگر را هم مطرح كردند و چند چشمك مخفيانه ديگر هم بين اقاى احمدى و دوستانش مبادله شد. ولى هيچ كدام از توضيحات آنها از نظر شيخ قانع كننده نبود. پس از چند دقيقه شيخ از آقاى احمدى و دوستانش خدا حافظى كرد و به سوى ماشينش رفت. ولى ذهنش همچنان مشغول چهره غمزده آنها و ساير مردم شهرشان بود

شيخ آنچنان مشغول انديشيدن به بحران بهمان آباد بود كه در حين رانندگى چند بار حواسش پرت شد. تقريبا ده دقيقه اى از پايان گفتگويش به آن سه جوان نگذشته بود كه ناگهان ايده اى در ذهنش جرقه زد و بلا فاصله ماشينش را به كنار كشيد و چند لحظه در فكر فرو رفت. بعد به سرعت دور زد و با عجله به سوى بوستان برگشت. در حالى كه تلاش ميكرد با دقت رانندگى كند به خودش گفت "اميدوارم كه آنها هنوز در بوستان باشند".  او پس از چند دقيقه به بوستان رسيد و با عجله ماشينش را پارك كرد. 

خوشبختانه آن سه جوان  هنوز بر روى همان نيمكت نشسته بودند. آنها وقتى شيخ را ديدند با تعجب از جايشان بلند شدند. "سلام استاد، چطور شد برگشتيد؟ خداى نكرده اتفاقى افتاده؟. "

شيخ با وجودى كه از درون به شدت هيجان زده بود و مشتاق بود كه نظريه شو با آنها در ميان بزاره آرامش و متانت خودشو حفظ كرد تا احترام سنى و حرفه ايش خدشه نبينه. او با آرامش به سوى آنها رفت و سه جوان  مجددا با شيخ دست دادند. 
" من از لحظه اى كه با شما خدا حافظى كردم فقط داشتم به مشكلاتى كه براى شما پيش آمده فكر ميكردم و فكر ميكنم ريشه اين گرفتارى هاى شما رو پيدا كردم." 

آقاى احمدى با هيجان پرسيد"جدى ميگين استاد؟ اگه شما اين مشكل ما رو شناسايى كنين و راه حلى براش پيدا كنين مردم بهمان آباد تا ابد ممنون شما خواهند بود و نام شما در شهر ما جاودانه ميشه. " بعد هم هر سه جوان با كنجكاوى به دهان شيخ چشم دوختند. 

"راستش صد در صد مطمئن نيستم ولى فكر ميكنم اين مشكل شما ريشه عقيدتى داره." شيخ كمى مكث كرد و براى يك لحظه به آسمان نگاه كرد. اقاى احمدى از اين فرصت كوتاه استفاده كرد و به دوستانش چشمكى زد و بدون اينكه حرفى بزند به شيخ خيره شد.


سپس شيخ رو به سه جوان كرد و گفت:  من تا حدودى با كتاب آسمانى و دستورات دين شما آشنا هستم . آيا در كتاب آسمانى شما  يك جمله اى وجود ندارد كه ميگويد انسان نماينده خداوند بر روى زمين است؟  

يكى از دوستان اقاى احمدى گفت:   بله استاد، البته بجاى كلمه نماينده در اين جمله از كلمه خليفه استفاده شده. ولى معنى جمله همونه كه شما فرموديد. 

ببينيد اين جمله نگفته يك نفر خاص نماينده خدا روى زمينه ميگه انسان، ... يعنى همه انسانها. درسته؟   
بله استاد درسته.    

 خب پس اگه تك تك ما نماينده خدا هستيم آيا هيچكس در تصميم گيرى هاى جمعى از بقيه حق راى بيشترى ميتونه داشته باشه؟ 

اينبار آقاى احمدى پاسخ استاد را داد:  خب نه ديگه. معلومه كه همه بايد حق راى يكسان داشته باشن.  

بسيار خوب! حالا با توجه به اينكه بر اساس اين جمله همه مردم بايد حقوق سياسى برابر داشته باشن آيا در جامعه اى كه طبق قوانين دينى اداره ميشه آيا يك انسان و يا يك گروه كوچك اجازه دارن قدرت سياسى رو در انحصار خودشان در بيارن؟


آقاى احمدى: نه!
دو دوست آقاى احمدى همزمان: نه!
شيخ با نگاهى عميق به سه جوان چند لحظه سكوت كرد
آقاى احمدى: ببخشين استاد اين مطالب چه ربطى به بد بيارى هاى شهر ما داره؟ 

شيخ لبخندى زد "خوب حالا بگين ببينم آيا من و يا هر انسان ديگرى اجازه داريم از وظيفه مشاركت سياسى شانه خالى كنيم و حق راى خودمان را به فرد ديگرى بديم؟ اگر چنن كارى بكنيم آيا در وظيفه نمايندگى خداوند بر روى زمين كوتاهى نكرديم؟ "   

يكى از دوستان آقاى احمدى: يعنى ميگين ما در بهمان آباد يك چنين كارى كرديم استاد؟ 
آقاى احمدى: و به اين خاطر خدا از دست ما عصبانيه و به ما پشت كرده؟  

شيخ نيم لبخندى بر لب زد و ادامه داد: آفرين! با توجه به اين جمله اى كه در كتاب دينى شما آمده به نظر مياد تنها نظام سياسى كه مورد قبول خداست نظا ميه كه همه از خقوق يكسان در تصميم هاى سياسى و در انتخاب رهبران سياسى برخوردار باشن. خود شما گفتين كه در فلان آباد اينطوريه ولى در شهر شما قدرت سياسى در انحصار يك گروه كوچك از رهبران دينيه. به عبارته ديگه در فلان آباد مردم به وظيفه خودشان به عنوان نماينده خدا روى زمين عمل ميكنن ولى در بهمان آباد مردم از زير بار اين وظيفه شانه خالى كردن و اجازه دادن قدرت سياسى در دست يك گروه كوچك قرار بگيره. ".


آقاى احمدى: يعنى ميگين چون مردم فلان آباد نظام دمكراسى دارن خدا به اونا بركت داده و چون ما نداريم به ما پشت كرده؟  

قبل از آنكه شيخ جواب آقاى احمدى رو بده دوستش سوال ديگه اى پرسيد. 

'ولى استاد در يه جاى ديگه از كتاب دينى ما ميگه مردم بايد از رهبر جامعه اطا عت كنن. به نظر شما اين وظيفه اطا عت با اون وظيفه نمايندگى تضاد نداره؟ 


شيخ كه انتظار اين سوال رو نداشت چند لحظه با زاويه سيزده درجه به افق نگاه كرد. آقاى احمدى و دوستانش هم از اين فرصت استفاده كردن و چند چشمك جانانه با همديگه مبادله كردن. 

  ' اولا اگر قبول كنيم كه نماينده خدا بودن يك وظيفه و مسئوليت سياسى بر روى دوش فرد ميگذاره پس تنها نظام سياسى كه از نظر خدا مشروعيت داره دمكراسيه و ميشه گفت كه وقتى مردم يك شهر يا كشور از دمكراسى فاصله ميگيرن دچار گناه جمعى شدن. البته اين فقط نظر شخصى منه.  اگه اين استدلال من درست باشه خب طبيعيه كه خداوند مردم فلان آباد رو از مردم شهر شما بيشتر دوست داشته باشه.' 

هر سه جوان بهمان آبادى از اين حرف شيخ ناراحت شدند ولى چيزى نگفتند و شيخ به صحبتش ادامه داد.  

' اما در رابطه با اينكه آيا  وظيفه نمايندگى با وظيفه اطاعت تضاد داره يا نه، به نظر من هيچ تضادى نداره. و حتى من فكر ميكنم اين دو وضيفه مكمل همديگه هستن. كاملا طبيعيه كه اگه مردم از طريق انتخابات دمكراتيك يك نفر رو به عنوان شهردار يا رئيس جمهور يا هر پست سياسى ديگه انتخاب بكنن همه شهروندان وضيفه دارن به قدرت و اختيارات فرد منتخب در چارچوب قانون احترام بگذارن. در واقع اگر يه شهردار از طريق انتخابات دمكراتيك انتخاب نشده باشه خداوند از انسان ها انتظار نداره كه از او اطاعت بكنن. ' 

دوباره براى چند لحظه سكوت  حاكم شد. شيخ به چهره آقاى احمدى و دوستانش نگاه كرد و احساس كرد كه سخت مشغول فكر كردن به گفته هاى او بودند.   


آقاى احمدى: پس استاد اگه اينطور باشه خدا از مردم ما هم بخاطر فقدان انتخابات دمكراتيك ناراضيه و هم بخاطر اطاعت از شهردارى كه فاقد مشروعيت سياسيه. چون طبق اين نظر شما اطاعت از يك رهبر سياسى تنها وقتى از نظر خداوند درسته كه او با راى حد اقل پنجاه و يك در صد نمايندگان خدا در اون جامعه انتخاب شده باشه. درسته؟  

بله. به نظر من براى هر جامعه اى كه مردمش پيروان دين شما باشن  اجراى همزمان هر دو دستور براى جلب رضايت خداوند لازمه. 

دوباره براى چند لحظه همه آنها ساكت بودند تا اينكه دوست قد بلند  آقاى احمدى سكوت را شكست: استاد واقعا اين ايده بكر و بى نظيره. ما اكثر وقتا كه دور هم جمع ميشيم در مورد ريشه مشكلات و بد شانسى شهرمان صحبت ميكنيم، يعنى كلا مردم بهمان آباد به بحث هاى سياسى و دينى و فلسفى خيلى علاقه مندن. ولى من تا حالا اين دليلى رو كه شما فرمودين در هيچ گفتگو يا نوشته اى  نديده بودم. 

دوست قد كوتاه آقاى احمدى : بله استاد واقعا ايده بى نظيريه. ممنون كه زحمت كشيدين دور زدين و برگشتين كه اونو با ما در ميان بگذارين. 

و سپس نوبت مداحى شيخ به آقاى احمدى رسيد كه در حين صحبت دوستانش مرتب سرش رو به علامت تاييد تكان ميداد: واقعا تئورى بى نظير و منحصر به فرديه استاد و اگه اكثر مردم از اون با خبر بشن و قبولش بكنن ميتونه باعث تغيير نظام سياسى شهر ما بشه و بلكه دوباره مرحمت خداوند شامل حال بهمان آباد هم بشه. البته فكر نميكنم شهردارى اجازه بده اين ايده در هيچيك از رسانه ها و مطبوعات شهر مرد گفتگو قرار بگيره. 

شيخ: بله قطعا همينطوره. اجازه نميدن. شما هم خيلى مراقب باشين. من نميخوام به خاطر اين نكته شما ها تو دردسر بيفتين.   


احسنت و به به گويى سه جوان بهمان آبادى و قدر دانى هاى پى در پى آنها از شيخ دو سه دقيقه ديگر هم ادامه يافت و سر انجام شيخ از آنها خدا حافظى كرد كه راهى منزل دوستش بشود. وقتى كه او به اندازه كافى دور شد  آقاى احمدى رو به دوستانش كرد و گفت: نخندين، ممكنه دوباره يه چيزى يادش بياد برگرده. دوست قد بلندش با هر زحمتى بود خودش رو كنترل كرد سپس انها هر سه، در حالى كه روى نيمكت نشسته بودند، سرهايشان را تا آنجا كه ميشد پايين اوردند كه كسى صورتشان را نبيند و با صداى آهسته زدند زير خنده. با وجودى كه شيخ رفته بود آنها باز هم نميخواستند كسى آنها را در حال خنديدن ببيند. 
سر انجام پس از بيست دقيقه  شيخ به منزل دوستش كه سال ها بود يكديگر را نديده بودند رسيد و با پذيرايى گرم او و خانواده اش  مواجه شد. آنها از هر درى صحبت كردند و از خاطرات مشترك گذشته ياد كردند. ليكن از همان بدو ورود شيخ متوجه شد كه آنها هم با وجودى كه خيلى سعى ميكردند خودشان را خوشحال نشان بدهند از درون غمگين بودند ولى او در اين مورد حرفى نزد. بعد از غذا در حال صرف چاى بودند كه دكتر شادمان خودش موضوع را مطرح كرد: دوست عزيز با هوش و ذكاوتى كه در تو سراغ دارم ميدونم كه حتما متوجه شدى كه ما ها يك كمى امروز گرفته هستيم. متاسفانه امروز براى مردم شهر ما روز خيلى تلخ و مشكلى بود. 


شيخ نخواست از گفتگويى كه با آن سه جوان داشت چيزى بگويد و فكر كرد بهتر است اجازه بدهد دوستش از ديدگاه خودش علت اين اندوه عمومى را توضيح بدهد كه كمى از راه درد دل كردن روحيه اش بهتر بشود.

راستش من حس كردم كه كمى سر حال نيستين ولى نخواستم فضولى بكنم. خدا بد نده چى شده؟ 

در اين لحظه اشك تو چشمان همسر دكتر شادمان جمع شد ولى با زحمت جلوى خودشو گرفت. 

دكتر شادمان:  والا چى بگم، بين بهمان آباد و فلان آباد هميشه يك رقابت و حسادت ورزشى وجود داشته و بخصوص وقتى مسابقه فوتبال  باشه كه ديگه برد و باخت براى هر دو طرف حياتى ميشه. الان چند ساله كه تيم بهمان آباد هر سال ميبره ولى متاسفانه تو مسابقات استانى كه امروز صبح برگزار شد ما دو هيچ شكست خورديم. 

خانم دكتر ديگر نتوانست جلوى گريه خودشو بگيره و با دستمال كاغذى اشك ها شو پاك كرد. حالا ديگه اندوه در چهره اين زوج ميانسال و دختر و دامادشان كاملا مشهود بود. 

شيخ از توضيح دكتر شادمان متعجب شد چون انتظار داشت توضيح او با دانشجوى سابقش (اقاى آحمدى) هماهنگ باشه. 

دكتر شادمان: ميدانم درست نيست كه آدماى بزرگ اينقدر در مورد يك مسابقه فوتبال حساس باشن ولى براى ما برد و باخت در برابر فلان آباد خيلى مهمه. الان من مطمئن هستم كه تمام مردم فلان آباد جشن گرفتن و شادى ميكنن بخصوص كه شش سال پشت سر هم به ما باختن. 

شيخ: راستش حالا كه شما اين توضيح رو دادين يادم آمد كه من وقتى تو راه اينجا در بوستان ورودى فلان آباد چند دقيقه توقف كردم حس كردم كه مردم خيلى خوشحال بودن. پس دليلش اين بوده! 

داماد دكتر شادمان: بله. و اگه امروز بعد از اتمام مسابقه به يكى از بوستن هاى شهر ما ميرفتيد ميديديد مردم چقدر ناراحت بودن. ممكن بود فكر كنيد كه يك فاجعه رخ داده و يا شهر دچار يك بحران سياسى-اقتصادى شده. 

براى چند لحظه همه ساكت بودن و شيخ به گفته ها و رفتار دانشجوى سابقش و دوستانش فكر ميكرد. قطعا دكتر شادمان انگيزه اى براى دروغ گفتن نداشت. پس در اينصورت آقاى احمدى و دوستانش به او دروغ گفته بودند. ولى با چه انگيزه اى؟  

پس از چند لحظه دختر دكتر شادمان سكوت را شكست: داور بازى امروز خيلى مغرض بود. دو تا خطاى پنالتى فلان آباد رو نگرفت. اگه داور بيطرف بود امسال هم ما ميبرديم. 

داماد دكتر: من تا شنيدم مهرداد حسينى داوره گفتم ممكنه بخواد كرم بريزه. مربى تيم ما اعتراض كرد ولى رد شد. 

شيخ: چطور مگه؟ اين داور با تيم شما در گذشته برخورد بدى داشت كه بخواد اذيت بكنه؟ 

دكتر شادمان: با تيم ما نه. با شهر ما مشكل داره.    شيخ با تعجب علت را سوال كرد. 

دكتر شادمان پس يك آه كشيدن و سر تكان دادن گفت. والا چه بگم دكتر ... كه از ماست كه بر ماست. برخى از مردم بهمان آباد يك عادت بدى دارن كه اگه دو سه نفرى با هم باشن و يه غريبه به تورشان بخوره دوست دارن طرف رو بزارن سر كار، سر به سرش بزارن، دروغ هاى عجيب غريب بگن. خلاصه طرفو براى خنده دست بيندازن.  چند سال پيش كه مهرداد حسينى براى داورى يه بازى آمده بود بهمان آباد چند تا جوان بد جورى گذاشتنش سر كار كه خيلى ها فهميدن و بنده خدا خيلى خجالت كشيد. احتمالا اين آقا از همون موقع از بهمان آباد يك كينه اى به دل گرفته بوده كه بالاخره امروز زهرشو خالى كرد. 

پس از اين توضيحات دكتر شادمان شيخ فهميد چرا آقاى احمدى و دوستانش براى غم زدگى مردم شهرشان دليلى متفاوت ارائه داده بودند. براى چند لحظه دچار احساس خيلى بدى شد ولى ظاهرشو حفظ كرد و گفت:  "ولى دكتر من تو چند دقيقه اى كه در بوستان فلان آباد استراحت ميكردم دو تا دانشجوى جوان ديدم كه اصلا خوشحال نبودن. بر عكس يكى از اونا از شدت ناراحتى داشت گريه ميكرد. "

دختر دكتر شادمان: دختر بودن؟

شيخ: بله. 

"اونا احتمالا دانشجوهاى بهمان آبادى هستن كه در دانشگاه فلان آباد رشته پرستارى ميخونن. آخه دانشگاه ما رشته پرستارى نداره؟ واقعا  دلم براشون ميسوزه. بيچاره ها بخاطر باخت ما فردا خيلى تحقير ميشن. " 

*** 


روز بعد حال خانواده دكتر شادمان خيلى بهتر بود و شيخ را در اطراف شهر به گردش بردند. پس از دو روز شيخ از آنها خداحافظى كرد و بهمان آباد را به مقصد شهر خودش ترك نمود. او در مسير برگشت براى چند دقيقه در بوستان ورودى شهر توقف كرد. فكر ميكرد شايد آقاى احمدى و دوستانش در آنجا باشند. ولى از آنها خبرى نبود و پس از چند دقيقه شيخ به مسيرش ادامه داد.


نادر حبيبى ، تير ماه 1397


Friday, May 25, 2018

آیا فقط زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد؟


برای حفظ سر گاهی زبان سرخ نیاز است
یکی‌ از ضرب المثل‌های معروف که همهٔ ما با آن اشنا هستیم "زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد" است. پیام این ضرب المثل این است که مراقب آنچه بر زبان می‌آوری باش تا جان و منافع خود را به خطر نیندازی. اکثر مردم ایران نسبت با این پیام هم‌نوایی کرده و نسل به نسل آن را به فرزندان خود می‌آموزند. این مثل در رفتار سیاسی مردم و میزان تمایل آنها به ابراز مخالفت با سیاست‌های دولت کاملا محسوس است. چون اعتراض و ابراز مخالفت با حکومت هزینهٔ بالایی دارد اکثر مردم خطوط قرمز حاکمیت را می‌شناسند و به آنها احترام می‌گذرند. به عبارت دیگر مردم جلوی زبانشان را میگیرند تا جانشان و رفاهشان به خطر نیفتد.
حال باید پرسید آیا محافظه کار بودن و سکوت کردن در هر شرایطی بهتر از اعتراض است؟ به عبارت دیگر آیا فقط زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد یا هستند مواردی که زبان سبز (یا به عبارتی سکوت) پر هزینه تر از زبان سرخ (اعتراض) است. در شرایطی که اعتراض (زبان سرخ) پر هزینه است برای پاسخ دادن به این سؤال باید هزینه اعتراض را با هزینه سکوت مقایسه کرد. اگر هزینهٔ سکوت از هزینهٔ اعتراض بیشتر باشد دیگر این ضرب المثل مصداق نخواهد داشت.

در رابطه با اعتراض یک شهروند معمولی به سیاستهای دولت، در اکثر موارد هزینه اعتراض از هزینهٔ سکوت بیشتر است. این گونه موارد عمد‌تاً به سیاست داخلی‌ مربوط می‌شوند. برای مثال حاکمیتی را در نظر بگیرید که دولت را بدون مشروعیت انتخاباتی بدست گرفته و از حمایت بیست در صد جامعه برخوردار است. درآمدهای نفتی‌ در انحصار دولت است و حاکمیت بخشی از این درامد‌ها را به طرفداران خود اختصاص میدهد که البته سهم کمتری برای هشتاد درصد بقیه میماند. همچنین حاکمیت اراده بیست درصد و یا حتّی یک گروه رهبری خیلی‌ کوچک را به جامعه تحمیل می‌کند که این امر هم باعث نارضایتی میشود. اگر این حکومت در عین استبداد بتواند حد اقل امنیت را ایجاد کند و شرایط حد اقل امرار معاش را برای اکثر مردم فراهم کند اکثر مردمی که ناراضی هستند سکوت را به اعتراض ترجیح خواهند داد. علت این انتخاب این است که اعتراض به احتمال زیاد منجر به بازداشت و زندان و شکنجه و یا حد اقل به خطر افتادن شغل میشود در حالی‌ که افراد غیر سیاسی و ساکت از یک حد اقل رفاه و امنیت برخوردار هستند. متخصصان و صنعتگران هم اگر با سیاست کاری نداشته باشند میتوانند درامد خوبی کسب کنند.

مواردی که هزینه سکوت از هزینه اعتراض بیشتر است غالبا به سیاست خارجی‌ مربوط میشوند. فرض کنید که حاکمیت ابراز نظر در مورد سیاست خارجی‌ را ممنوع اعلام کند و در روابط بین‌المللی به گونه‌ای رفتار کند که منجر به خشم یک کشور قوی بشود. حال اگر شهروندان مشاهده بکنند که میزان تنش‌ها روز بروز بیشتر میشود و کشور با خطر فزاینده جنگ مواجه است ممکن است وضعیت به سمتی‌ برود که ساکت نشستن و عدم اعتراض هزینهٔ سنگین تری را برای مردم به دنبال داشته باشد. فردی که سکوت می‌کند از خطر تنبیه توسط دولت در امان است ولی‌ اگر به کشور حمله شود جان و مالش در خطر خواهد بود. حال اگر سیاست خارجی‌ حاکمیت روز به روز میزان تنش را افزایش بدهد، لب به اعتراض گشودن با هدف تغییر سیاست دولت، کم هزینه تر از سکوت خواهد بود.

 اجازه بدهید این موضوع را با اشاره به یکی‌ از مهمترین وقایع تاریخ پس از انقلاب ایران کمی‌ بیشتر تحلیل کنیم. جنگ ایران و عراق با حملهٔ عراق به ایران در سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۹)  شروع شد و هزینهٔ بسیار زیادی را بر ایران تحمیل کرد. تصمیم صدّام حسین برای حمله به ایران به چند پدیده مهم در سیاست خارجی‌ ایران در ماههای اول انقلاب بر میگردد. در این ماههای اول حاکمیت ایران سه اقدام مهم انجام داد: ۱) دعوت از اکثریت شیعه در عراق برای برخاستن و سرنگونی رژیم صدّام، ۲)   بازداشت و یا اخراج تعداد سرشماری از پرسنل نیروهای مسلّح به منظور کاهش خطر کودتا. این اقدام باعث تضعیف بنیه نظامی کشور شد. و ۳) اشغال سفارت امریکا که سبب شد صدام فکر کند که اگر به ایران حمله کند از حمایت غیر مستقیم امریکا برخوردار خواهد شد.  در آن روزها تشخیص این نکته که ترکیب این سه پدیده خطر حملهٔ عراق به ایران را افزایش میدهد کار دشواری نبود.

جنگ ایران و عراق که هشت سال به طول انجامید دارای دو فاز متمایز بود. فاز اول تلاش ایران برای بیرون راندن عراق از مناطق اشغالی بود که ۵۷۸ روز طول کشید و با آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ (۱۹۸۲) به پایان رسید. فاز دوم پس از آزادی خرمشهر آغاز شد و تا پذیرش قطع نامه ۵۹۸ (خاتمه جنگ) در مرداد ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) ادامه یافت. در مورد لزوم ادامه جنگ در فاز اول در بین مردم ایران  توافق  کامل وجود داشت. لیکن تداوم جنگ در فاز دوم با هدف استفاده ابزاری از عملیات نظامی برای تحمیل صلح از موضع قدرت، و همچنین با هدف بر کنار کردن رژیم صدام حسین، مخالفان زیادی داشت که به مرور بر تعداد آنها اضافه میشد. به روایت  کتابها و مقالات برخی‌ از مدیران و رهبران سیاسی که در سال‌های اخیر به چاپ رسیده‌اند، حتی در درون قشر حاکم هم تعداد زیادی مخالف وجود داشت که بطور محرمانه مخالفت خود را با ادامه جنگ ابراز میکردند.
  آمار خسارت و تلفات جنگ بعد از آزاد سازی خرمشهر به مراتب بیش از سالهای قبل از آزادسازی بود. اگر کسی‌ بطور منصفانه و علمی‌ به اهداف آمریکا و کشورهای شیخ نشین خلیج فارس نگاه میکرد می‌توانست تشخیص بدهد که هر دو اراده کرده بودند تا رژیم صدام را به هر قیمتی که شده حفظ کنند. امریکا سیاست معروف مهار دوگانه را پیش گرفته بود تا جلوی پیروزی هر دو طرف را در جنگ ایران و عراق بگیرد. نتیجه آن شد که در سال ۱۳۶۷ ایران سرانجام پس از پنج سال جنگ فرسایشی و پر هزینه قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت در حالی‌ که می‌توانست دو یا سه سال زودتر با شرایط بهتری جنگ را خاتمه دهد. آیا اگر مردمی که در درون و بیرون از حاکمیت به بیهوده بودن و پر هزینه بودن تداوم جنگ معتقد بودند هزینه اعتراض را به جان میخریدند و با اقدامات اعتراضی خود باعث پایان سریع تر جنگ می‌شدند، هزینه مالی و جانی کمتری به خودشان و فرزندانشان و کّل جامعه تحمیل نمی‌شد؟  

هر چند جنگ ایران و عراق به پایان رسیده ولی‌ سیاست خارجی‌ ایران همچنان پر خطر و پر هزینه است. این مخاطرات ناشی‌ از تلاش مستمر ایران برای رسیدن به سه هدف بطور همزمان است. این سه هدف عبارتند از ۱) توسعه برنامهٔ هسته ای، ۲) دشمنی مستقیم با اسرائیل و تلاش مستمر برای کمک و حمایت از گروه‌های شبه نظامی مخالف اسرائیل بدون هماهنگی‌ با دولتهای بزرگ عربی‌ نظیر مصر و عربستان، ۳)حمایت از شیعیان در مناطق عربی‌. نتیجه این سیاست خاورمیانه‌ای ایران بر کسی‌ پوشیده نیست. ایران تبدیل شده است به تنها کشور دنیا که هم دولتهای عرب و هم اسرائیل آن را دشمن خود میدانند. کار بجائی رسیده است که اعراب ایران را برای جهان عرب خطرناک تر از اسرائیل تصور میکنند و برخی‌ از کشور‌های عربی‌ حتی حاضرند برای مقابله با ایران وارد همکاری‌های استراتژیک با اسرائیل بشوند. حاکمیت هم یک خط قرمز غلیظ به دور این سیاستها کشیده و مردم حق ابراز مخالفت با آنها را ندارند.

ایران بخاطر پیگیری همزمان این سه هدف هزینه اقتصادی و اجتماعی بسیار زیادی در سه دههٔ گذشته پرداخت کرده است و در عین حال موفقیت چندانی هم در رسیدن به هیچ یک از این سه هدف نداشته است. در اثر فشار فزاینده تحریمها و تهدید‌های نظامی ایران سرانجام کاهش خیلی‌ بزرگی‌ را در برنامهٔ هسته‌ای خودش پذیرفته. گروه‌های شیعه در چند کشور عربی‌ بخاطر سؤظن اکثریت سنّی مورد تهاجم قرار گرفته‌اند. و اسرائیل هم چون تهدیدهای لفظی رهبران ایران را جدی می‌گیرد از تمام نفوذ خود برای چرخش سیاست خارجی‌ آمریکا بر علیه ایران استفاده کرده است. چه بسا که اگر ایران دست از رویاروی مستقیم با اسرائیل و حکومت‌های سنّی بر میداشت فشار آنها بر امریکا برای فلج کردن اقتصاد ایران و حتی حملهٔ نظامی به ایران کاهش می‌یافت. احترام اجباری مردم ایران به خط قرمز حکومت در مورد این سیاستهای خارجی‌ متضاد هزینهٔ زیادی را برای جامعه ما به دنبال داشته است. تعداد کسانی‌ که چه در داخل حاکمیت و چه در بین مردم عادی با این سیاست‌ها مخالف بودند ولی‌ به ناچار سکوت کردند کم نیست و یک نمونه آن صحبت اخیر عباس عراقچی بود که در یک جمع خصوصی اعلام کرد که برنامهٔ هسته‌ای ایران دارای هیچ توجیه اقتصادی نیست.

لازم است اشاره شود که همهٔ اهداف سیاست خارجی‌ ایران نابجا و یا نابحق نیستند. بلکه مشکل در این است که حق خواهی‌ و یا تاکید بر عدالت و انصاف، در روابط بین‌المللی جایگاهی‌ ندارد. آنچه که در روابط بین‌الملل مهم است قدرت است و کشوری که با کشور های قوی تر درگیر میشود علیرغم اینکه محق باشد یا خیر ممکن است شکست بخورد و حتی تمامیت ارضیش هم به خطر بیفتد.    

خلاصه کلام اینکه حاکمیت ایران در دوران بعد از انقلاب سیاست خارجی‌ پر هزینه و نامطلوبی را در پیش گرفته و کشور بخاطر تنش با امریکا و اسرائیل و اعراب هزینه سنگینی‌ پرداخت کرده است. یک کشور ابر قدرت (یا حداقل یک کشور مجهز به نیروی اتمی‌) اگر هم در سیاست خارجی‌ اشتباه بکند موجودیتش به خطر نمی‌افتد و حد اکثر بلایی که بر سرش میاید اینست که بهای سنگینی‌ از نظر اقتصادی یا کشته شدن سربازانش میدهد. برای مثال حملهٔ امریکا به عراق و یا عملیات روسیه در اوکراین را در نظر بگیرید. ولی‌ یک کشور میا‌‌ن قدرت مانند ایران اگر برای کشورهای قوی تر درد سر درست کند هزینه بسیار سنگینی‌ را ممکن است بپردازد. به همین دلیل اگر شهروندان در برابر سیاست های خارجی‌ خطرناک کشورشان سکوت کنند،  هزینه ای که در دراز مدت میپردازند به مراتب بیشتر از آرامش و امنیتی است که در اثر احترام به خط قرمز های حاکمیت بدست میاو‌رند. سکوت در رابطه با سیاست های داخلی‌ زیانبار یک حکومت مانند افزایش بی‌ رویه نقدینگی یا ناتوانی در مبارزه با اختلاس، ممکن است منطقی‌ باشد ولی‌ در رابطه با سیاست های غلط خارجی‌ مواردی وجود دارد که زبان سرخ کم هزینه تر از زبان سبز است.

لازم به تذکر است که اعتراض به سیاست خارجی‌ اگر با شعار هایی که موجودیت نظام را زیر سال میبرند همراه باشد، با مقاومت و خشونت شدید حاکمیت مواجه خواهد شد. کما اینکه در سال ۱۳۸۸ وقتی‌ شعار "رای من کو؟" با شعار "مرگ بر دیکتاتور" ادغام شد حاکمیت به حامیانش گفت اگر اینها قدرت را در دست بگیرند نه تنها رانت اقتصادی و سیاسی ما بلکه جانمان هم در خطر خواهد بود. طرفداران حکومت هم این پیام را باور کردند و با خشونت هر چه بیشتر وارد میدان شدند. پس اعتراض هایی که صرفا خواهان عقلانیت و رفع تنش در سیاست خارجی‌ باشند مورد حمایت برخی‌ از خودی‌ها و طرفداران حکومت نیز قرار خواهند گرفت. در نتیجه احتمال دارد که برخورد حکومت با این گونه اعتراض‌ها با خشونت کمتری همراه باشد - به خصوص اگر تعداد اعتراض کنندگان زیاد باشد.

Two Moral Obligations of Muslim Immigrants in the United States

7/26/06

Two Moral Obligations of Muslim Immigrants in the United States


Ever since the Second World War millions of people from predominantly Muslim countries have migrated to Europe and North America. They have come to the West with the same hopes and aspiration as other third world immigrants: economic prosperity, political freedom and a better future for their children. If they had any idea that one day, they or their children will be caught in the middle of an international conflict between their host countries and the Muslim world, many of them would have had second thought about immigration. The September 11 attacks, the invasions of Iraq and Afghanistan, the Madrid and London bombings, the anti-Muslim riots in Australia and more recently the arrest of several Muslim immigrants in Canada, clearly demonstrate the difficult condition of Muslim immigrants in Western countries.

By far the most difficult experience of Muslim immigrants in the West has been the aftermath of Muslim acts of political violence in their countries of residence. Almost no Muslim immigrant community has escaped this experience. These events have had an adverse effect on the public image of Muslim groups. The majority of people in Western countries that have been the targets of terrorist attacks by Muslim groups look at their Muslim minorities with fear and suspicion. Many have doubts about the loyalties of Muslim minorities and fear that some members of these ethnic groups will join terror groups against their host societies. Western governments and political leaders have called on Muslim community leaders to condemn the violent and Jihadist ideologies that inspire the acts of terror.

What are the moral responsibilities of Muslim minorities under these difficult circumstances? Clearly the first and most important duty of these ethnic groups is to condemn terrorism and do whatever they can to prevent any member of their community from engaging in religiously motivated acts of terror against their host country. Indeed loyalty to his new homeland is the duty of any immigrant. Even if an immigrant feels attachment to the culture or well being of the motherland from which he or his parents have emigrated, he can not betray his new homeland because of these attachments. Under the worst circumstance where the immigrant's motherland and host country are engaged in a heated conflict, the immigrant can not betray his new homeland. If he believes that in this conflict his new country of residence is at fault his only moral option is to leave for another country or engage in non-violent political opposition to his host country's policy.

 

The intellectual and political leaders of Muslim minority groups must educate the members of their community to this moral responsibility. There is no doubt that many Muslims are unhappy about the United States support for Israel in the Israeli/Palestinian conflict. The U.S. policy toward Iraq is also perceived as unjust by many Muslims. Yet a Muslim living in the United States has a moral obligation to the safety and well being of his new homeland that limits his options for reacting to the U.S. foreign policy.  He cannot engage in acts of terror or espionage on behalf of a foreign country or Islamic Jihadists who are intent on fighting the United States. If his frustration with the U.S. policies is so strong that he feels totally alienated from his new home then his only morally acceptable option is to leave the United States.   

                                                                           *****

The second moral duty of Muslim minorities is to engage in peaceful and non-violent protest against the unfair aspects of the United States foreign policy and call for an ethical American foreign policy. By far the most troubling aspect of the United StatesMiddle East policy is its continuous support for Israeli occupation of Palestinian territories. The U.S. support for Israel has made this occupation possible and this support lies at the root of Muslim anger toward the United States. While the rest of the world is exposed to the images of Palestinian suffering under Israeli occupation, the American media offers a pro-Israeli coverage that has resulted in strong public support for Israel. The American Muslims must engage in a non-violent political and public relations campaign on behalf of Palestinian struggle for independence and use every available peaceful venue to call for a fair and balanced U.S. policy toward the Israeli-Palestinian conflict. The United States is the only country that can force Israel to end the occupation. Muslim activism in support of the Palestinian cause can help change the U.S. public opinion and hopefully change U.S. policy. For Muslim campaign to be successful it must choose a moral and defendable position on Arab-Israeli conflict. The only defendable position in this conflict is a two-state solution, which allows for a Palestinian state in Gaza and West Bank (based on 1967 borders) living next to Israel.

To support the Palestinian cause in post-September 11 America is no easy task and those who embark on this path might be accused of anti-Semitism and supporting terrorism. They might face social hostility, violence and even government persecution. Muslim immigrants must dedicate themselves to this cause despite these potential costs. If this non-violent campaign can make a difference in American foreign policy and contribute to the just resolution of the Arab-Israeli conflict, it is well worth the effort of Muslim immigrants. As mentioned earlier this conflict has destabilized the entire Middle East and has become an excuse for terrorist attacks against the West. These terror attacks, in turn,  have caused so much hardship for the Muslim immigrant communities. By working to end this occupation the Muslim activists will help end terrorist attacks against the United States that have resulted in a backlash against the their own (Muslim) communities.

Even if this non-violent movement does not succeed in changing the U.S. foreign policy, the immigrants who take part in it will achieve a feeling of dignity and self-respect. Those Muslim immigrants that watch the suffering of Palestinians and keep silent often feel guilty about their inability to help end this occupation. Some even, feel ashamed of their self-censorship and public silence.   By participating in an active non-violent movement in support of a just solution for this conflict, Muslim immigrants can turn these negative emotions into positive action and live more meaningful lives.

Opportunities for non-violent political activism in Muslim immigrant communities, have the added benefit of reducing the susceptibility of younger members of the community to violent groups such as al-Qaeda. By providing a positive and peaceful channel for expression of their opposition to the U.S. foreign policy, an active political movement reduces the frustrations of the youth and channels their energy into productive activism. The non-violent Civil Rights Movement of Dr. Martin Luther King played an important role in ending the institutional racism and discrimination that was inflicted on African Americans for centuries. This movement attracted thousands of frustrated African American youth, who otherwise, might have joined more radical and violent black liberation groups. 

To summarize, two moral burdens fall on the shoulders of Muslim Immigrants in the United States. First, similar to all other American citizens, they must remain loyal to theUnited States and refrain from any behavior that betrays this loyalty. Second, Muslim Americans have a moral duty to engage in non-violent political activism in support of a just solution for the Arab-Israeli conflict. The Israeli side of this conflict is supported by the Jewish-Americans, who have successfully lobbied the U.S. government to support Israel ever since 1967. By actively supporting the Arab/Palestinian side of this conflict the Muslim-Americans can help create a balance in U.S. foreign policy that could help end this conflict. If Muslim-Americans neglect this obligation they have to watch the suffering and humiliation of Palestinians from distance as they have done in the past four decades.  They will also have to pay a heavy price for the occasional violent reaction of Muslim World to the U.S. foreign policy.

About the author: Nader Habibi is an Iranian economist who received his training in the United States. He currently works as a Middle East economist in an economic consulting firm in the United States. Prior to his current job he taught economics in IranTurkey and the United States.   He has published numerous commentaries on Middle Eastern economic and political affairs in various online websites. He is also the author of a 2003 novel about immigrant communities titled "Atul's Quest".